روزنوشت

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گيرند در شاخ " تلاجن" سايه ها رنگ سياهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم

شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم ياد آوری يا نه
من از يادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم


از سروده های نيما يوشيج

جستجو




بایگانی
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386

از شصت سال عكاسي بيچاره تجليل شد

چهارشنبه 26 شهريور ماه 87 حوزه هنري شاهد بزرگداشت شصت سال عكاسي سينماي ايران بودگسترش فرهنگ قدرشناسي و برگزاري مراسم هاي بزرگداشت براي عزيزاني كه در عرصه هاي مختلف هنري، علمي و ...زحمات فراوان كشيده اند كاري پسنديده است كه به تازگي جايگاه خود را در ميان مسولان هنري كشورمان پيدا كرده است. خانه عكاسان ايران با حركتي قابل تقدير از فعاليت هاي 6 دهه عكاسي اصغر بيچاره قدرداني كرداصغر بيچاره متولد 1309 در تهران، از اولين عکاس‌هاي تئاتر و گردآورنده بزرگترين مجموعه دوربين‌هاي قديمي و آرشيو عكس‌هاي سينما و تئاتر کشور است.. به همين منظور مراسم بزرگداشتي در حوزه هنري با حضور استاد عكاسي پرتره كشورمان آقاي فخرالديني ، كاظم اوليازاده رئيس خانه عكاسان ايران و ساير عكاسان و علاقمندان برگزار شد. گفتني است در جشن سالروز افتتاح خانه عکاسان ايران، نمايشگاه «عکاسانه» در برگيرنده بيش از 100 عکس با موضوع عکاسان از نگاه عکاسان نيز برپا شده كه تا يكماه روي ديوار خواهد بود. در پايان مراسم عكاسان با بيچاره عكس يادگاري گرفتند و افطاررا هم در ضيافتي كه خانه عكاسان ترتيب داده بود شركت كردند



مصاحبه ای با استاد فریدنی در رابطه با عکاسی طبیعت

چه طور شد که به عکاسی از طبیعت علاقه مند شدید؟

این سوال خوبی است ولی جواب آن کمی مشکل است.

چرا؟

برای اینکه عکاســی اصولاً همیشه با طبیعــــت ارتباط دارد. من به جز اینکه به عکاسی از طبیعت علاقه دارم به خود طبیعت نیز علاقه مندم. در عکاسی از طبیعت از عکاس انتظار نمی رود که حتماً صحنه های خاصی را ثبت بکند یا نکند. تنها عکاس بایــــد از عکس هایش، هر چه قدر هم که عجیب باشند، لذت ببرد.



مشکلاتی که در طبیعت هست باعث نمی شود که شما از این علاقه مندی منصرف بشوید؟

چه مشکلاتی را می گویید؟

خوب، ماندن در سرما،گرما، دشواری ها، سختی های راه ها و مسیرها ...

این موضوعات برای من جالب هست، اینکه جاده ها بد باشد یا خوب هیچ مسئله ای ندارد.

گـــروه عکاسی F64بیشتر کار طبیعـت انجـام می دادند. آن ها معمولاً با دیافــراگم های بالا کار عکاســی انجام داده اند. شما موقع عکاسی از طبیعت از چه دیافراگمی استفاده می کنید؟

معمولاً از 11پایین تر نمی گیرم و بعد 16 و 22. ولی به طور معمول از دیافراگم 16 استفاده می کنم. عکس طبیعت هرچقدر هم قشنگ باشد اگر بعد از چاپ جلو یا پشتش محـو باشد مورد قبول واقع نمی شود. یعنی باید دیافـراگم بسته و تمام صحنه فوکوس باشد.

شما درعکاسی طبیعت بیشتر از چه لنزهایی استفاده می کنید؟

من با دوربین6×6 کار می کنم، از لنزهای واید انگل 38 تا لنز تله500 استفاده می کنم. گاهی با سوپرواید عکاسی می کنم و برخی اوقات هم لنز تله فتو قوی لازم است. در مجموع به موضوع و فضای صحنه بستگی دارد.

موقعی که برای عکاسی به طبیعت می روید، چه تــــدابیری می اندیشید؟

داشتن وسایل تکمیلی خیلی خوب است. اگر یک وسیله ای از دوربین را نیاورده باشی نمی شود، این ها باید تکمیل باشد تا بتوانید عکاسی کنید. اگر دوربین آن جا خراب شود، همه چیز متوقف می شود و کارتان آن طور که باید انجام نمی شود و دوربین آن کاری که باید انجام دهد دیگر نمی تواند انجام دهد.

یک عکاس طبیعت غیر از لوازم عکاسی چه امکانات دیگری باید با خودش همراه داشته باشد؟

خــوب، برای رفتن به بیابان به خیلی چیزها احتیاج داریــد؛ مثل غذا، آب یا چیزهای دیگر. اگر شب بیرون بخوابید وسیلة خواب هم باید فــراهم باشد. این است که هرچه بیشتر وسیله داشته باشید بهتر است.

عکاس طبیعت باید خصوصیات جسمانی و فیزیکی داشته باشد.کسی که در استودیو عکاسی می کند با ناهنجاری هایی که در طبیعت وجود دارد روبه رو نیست. فرق عکاس طبیعت با عکاس های دیگر به لحاظ فیزیکی و جسمانی چیست ؟

آدم باید قدرت انجام کار را داشته باشد، یعنی از نظر جسمانی خیلی ورزیده و قوی و چابک باشد، زود خسته نشود و بتـــواند خوب عکاسی کند. وسایل و امکانات کافی باید همراه عکاس باشد، مثل یک کوهنورد باید کوله پشتی بزرگی بر دوش داشته باشد تا درهنگام عکاسی در کوه و دشت و صخره و بیابان، لنگ نماند و افسوس نخورد که چرا فلان وسیله را همراه نیاورده است. بنابراین یک عکاس که دارای بدن قوی و مقاوم باشد می تواند سختی راه و سنگینی وسایل همراه را تحمل کند تا عکس خوبی بگیرد.

سایر خصوصیات عکاس طبیعت چیست؟

غیر از این که از لحاظ جسمانــی باید قوی باشد، حتماً از محلی که می خواهد عکاسی کند باید اطلاعات خـــوب و مفیـــدی داشته باشد، باید مسیر را خوب بلد باشد، به تاریخ و جغرافیای آن جا مسلط باشد و موقعیت های نوری آن جا را هم بداند. عکاس با داشتن اطلاعات کافی نسبت به جغرافیای آن محل می تواند در هنگام روبه رو شدن با موانع طبیعـــی به خوبی از عهدة آن برآید. عکاس طبیعت باید راه های مقابله با حوادث طبیعت را بلد باشد. لازم است اطلاعات عمومی خود را در مـــــورد زمیـن شناسی، شرایط جوی، چگونگی برخورد هنگام روبه رو شدن با حیوانات و ..... به روز کرده و افزایش دهـــد تا ضمن حفظ سلامت خود، عکس های خوبی را در صفحات تاریخ ثبت کند.

شما برای عکاسی از طبیعت چه کار می کنید؟

طبیعتاً به آنچه که گفته ام، عمل می کنم. قبلاً در مورد مکانـی که می خواهم بروم مطالعه می کنم، تاریخ و جغرافیای آن فضا را بـــررسی می کنم و مردم شناسی و قوم شناسی آن جا را مورد بررسی قـــرار می دهم. از نظر فنی هم امکانات و لوازم مورد نیاز عکسبرداری را جمع آوری می کنم، مدت سفر را پیش بینی می کنم و بر آن اساس برنامه ریزی کرده و ملزومات انفرادی را با خود همراه می کنم و عازم سفر عکاسی در طبیعت می شوم. البته در حال حاضر، اکثر فضاهای ایران را به علت سفرهای متعددم به خوبی می شناسم، اما کسانی که علاقه مند به عکاسی در طبیعت به معنای عام هستند باید با اطــلاعات کافی به محل مورد نظرشان برای عکاسی بروند تا مــوفق شوند. عکاسی طبیعت، صرفاً دانستن تکنیک عکاسی نیست. عکاس طبیعت باید هم مسلط به قــــواعد و تکنیک عکاســـی و هم شجاع و جسور باشد؛ یعنی هم ذهن و دید خوب و هم شرایط فیزیکی مناسبی داشته باشد. تا یک درخت و جـوی آب دید و چند عکس که گرفت، برنگردد، خیال نکند که طبیعت همین بود و بس. خیر، باید برود نقاطی را که دیگران ندیده اند و نمی توانند بیایند و ببیند، عکاس طبیعت باید به دل طبیعت برود. او باید در این طبیعت زیبا و بی انتها خود را گم کند تا گمشده های خود را بیابد. فرق عکاس طبیعت با سایرعکاسان این است که زود خسته نمی شود، مقاوم و جسور است، گرفتن چند عکس او را ارضا نمی کند، فردی جست وجوگر و کنجکاو است، طبیعت را کالبدشکافـــی می کند و به لایه های درونی و پنهانی طبیعت وارد می شود و آنچه از منظــر همگان دیدنی نیست، به زیباترین شکل به نمایش می گذارد.

عکس های شما به کارهای کدام عکاس خارجی شباهت بیشتری دارند؟

هر عکاسی سبک و روش خاص خود را دارد. کارهای عکاسان بسیاری را دیده ام. عکاسان طبیعت که کارهای فـوق العاده ای دارند مثل آنسل آدامز؛ او عاشق طبیعت بود. من هیچ گاه مقایسه نمی کنم، چون امتحانی نیست که سئوال هایش یک شکل باشد. همان گونه که فضاها با هم فــرق دارند، امکانات هم از ابعاد مختلف با یکدیگر قـابل مقایسه نیستند. برای من مشکل است که مثل آدامز نگاتیو یا اسلاید 25×20 داشته باشم. مشکلات مادی هم مزید بر علت است. اگر آنسل آدامز با امکانات عالی و تجهیزات فوق العاده متناسب با شرایط آن روزگار، یک ماه در بیابان اتراق می کرد و عکس می گرفت، قطعاً دغدغه اجارة منزل و هزار و یک مشکل دیگر را مثل ما نداشته است. بنابراین من ناچارم که با دوربین قطع «مدیوم» کـار کنم.

دوست دارید با چه فیلمی از طبیعت عکس بگیرید؟ سیاه و سفید یا رنگی؟

سیاه و سفید را ترجیح می دهم و واقعاً لذت می برم، چه در زمان عکاسی و چه به هنگام ظهور فیلم و چاپ عکس، امکانات بیشتری وجـود دارد که به آنچه که در نظرم بوده، دست یابم. اما متأسفانـه بازار امروز رنگ را دوســت دارد و خــواهان عکس رنگی است و ناچاراً اسلاید رنگی استفاده می کنم. همیشه با دوربین قطع متوسط عکاسی می کنم که از نظر فنی دارای کیفیت خوبی است و برای چاپ پوستر و کتاب و ... مناسب است، البتــه ناگفته نماند که رنـــگ را هم خوب می شناسم. آن جایی که رنگ در طبیعت حرف اول را می زند حتماً رنگی عکاسی می کنم .

عکاسی سیاه و سفید در طبیعت خیلی مشکل است. عکاس باید شناخت خوبی داشته باشد تا بتواند تمام تونالیته های بین سفیدی تا سیاهی را در طبیعت به دست آورد و روی کاغذ عکاسی به مخاطب نشان بـدهد. من با هر نوع فیلم، سیاه و سفید، رنگی و اسلاید که عکاسی کرده ام تمام مراحل از ابتدا تا انتها را خودم انجام داده ام، ظهور و چاپ از کارهای بسیار مهمی است که عکاسان باید خوب بدانند تا نتیجــة کار راضی کننده باشد. هیچ کس مثل خود عکاس رنگ های موجود در طبیعت را که دیـده و عکاسی کرده است نمی شناسد. حتی یک چاپ کنندۀ عکس بسیار خوب هم، چند بار چاپ عکس را تجدید می کند تا به آنچه مورد نظر عکاس است برسد، تازه کم پیش می آید که موفق شود، اما خود عکاس که همۀ مراحل ظهــور فیلم و چاپ عکس را انجام می دهد، به راحتــی و با حوصله و دقــت کافی به هنگام چاپ می تواند نقطه به نقطه نور و رنگ عکس خود را تغییر دهد، با تسلط کافی به شرایطی که عکاسی کرده است «داجینگ» و «برالینگ» را انجام می دهد تا عکس شبیه به همان فضا شود.

آیا هنگام عکاسی در طبیعت به چیز دیگری هم فکر می کنید؟

راستش نه، هنگام عکاسی در طبیعت، اجازه نمی دهم مسایل و مشکلات زندگی شخصی و اجتماعی به حیطة کارم وارد شود، تمام وجودم را در طبیعت زیبا و جادویی حل شده می بینم و سعی می کنم آنچه را که خدا آفریده به بهترین شکل به دیگران هم نشان بدهم، خودم را در طبیعت غوطه ور می کنم، جزیی از طبیعت می شوم و فارغ از هیاهوی شهر و اجتماع، با دوربینم در طبیعت به رقص می پردازم و با حرکت های مناسب، بهترین زاویه را برای ثبت لحظه و قطعه ای از این طبیعت سحرگونه، پیدا می کنم. همین حس را هم به هنگام ظهور فیلم و چاپ عکس هایم دارم. اگر غرق در طبیعت نشوم، آن حس و حالی که درآن است را نمی توانم به مردم نشان بدهم. عکس ها بی روح می شوند. آن هارمونی که در طبیعت بوده از بین خواهد رفت و عکس هایم مثل قطعه چوبی می شود که حتی حس سوختن را در انسان برنمی انگیزد.

شما نقش موسیقی را هنگام عکاسی چگونه تحلیل می کنید؟

ببینید موسیقی از تأثیـرگذارترین عناصر به هنگام عکاسی است. من این طور می گویم که اصلاًً بدون موسیقـی در طبیعت نمی شود عکاسی کرد.

ترنم گوش نواز پرندگان، صدای طرب انگیز حرکت آب در طبیعت، صدای حرکت بال پرندگان، صدای خش خش برگ های پاییزی و حتی صدای رقص برگ درختان، کنسرت بزرگ موسیقی طبیعت است که هر عکاس عاشق طبیعت را به وجد می آورد تا همان طور که قبلاً گفتیم فارغ از دغدغه های روزمره، ذهن خود را برای بهتر دیدن متمرکز کند.

بنابراین عکاس وقتی وارد طبیعت می شود، نوای موسیقایی طبیعت همراه او است. وقتی عکاس وارد یک چنین فضایی می شود باید بتواند این موسیقی را در عکس خود نشان بدهد. متأسفانه برخی هنگام عکاسی در طبیعت توجه به این موسیقی نمی کنند، یا اصلاً متوجه نمی شوند که تأثیـــر منفی در کارشان می گذارد. می توان هنگام عکاسی برای تمرکز بیشتر و خوب دیدن از موسیقی های خوب آهنگسازان مشهور استفاده کرد. به هرحال هر عکسی دارای موسیقی خاص خودش است، وقتی که از بازار مسگرها یا کارگاه قالی بافی عکاسی می کنیم باید به نوعــی این موسیقی را در پس زمینة عکس به مخاطب ارایه دهیم.

نحوة استفاده از لوازم و تکنیک عکاسی می تواند حس موسیقایی عکس را به ببیننده القا کند، عکاس باید مسلط به امور فنی عکاسی باشد تا در این راه موفق باشد. در یک تصویر که رودخانه ای در آن دیده می شود عکاس با استفاده از سرعت پایین شــاتــر می تواند یک موسیقی آرام را به مخاطب خود ارایه دهد و برعکس با سرعت بالای دوربین، هجوم و خروش آب در برخورد با تخته سنگ ها را، تبدیل به یک موسیقی مهیج در عکس کند. ناگفته نماند که بیننده هم باید جست وجوگر باشد تا صدای آهنگ های مختلف در عکس را به وضوح بشنود.

در عکسی که شما از گنبد و بارگاه حرم امام رضا(ع) گرفته اید، صدای طبل و شیپور نقاره خانه و هم چنین صدای کبوترها را می شود حس کرد، چگونه این موسیقی را در عکس خود ترکیب می کنید؟

ببینید شناخت موضوع مورد عکاسی بسیار مهم است. این به دیدگاه نشانه شناسانة عکاس برمی گردد. عکاس باید بداند که هر عنصر، چه چیزی را در ذهن بیننده تداعی می کند و از آن ها به خوبی در عکس خود بهره مند شود تا مخاطب از آن عکس لذت ببرد و از طریق عکس وارد آن فضایی که عکاس قرار گرفته بود شود.

کسی که می خواهد از طبیعت عکاسی کند چه مواردی را باید رعایت کند؟

متأسفانه برخی عکاسان بدون مطالعة تاریخ و جغرافیای فضایی که می خواهند در آن قرار بگیرند، می روند و عکاسی می کنند. مثلاً از کوه دماوند می توان پای قله و به همین راحتی عکس گرفت، اما باید از جهات مختلف کوه دماوند را مطالعه کرد و پس از بررسی لازم، بهترین موقعیت را پیدا کرد و در آن قرار گرفت و آن گاه عکس خوبی از دماوند می توان انداخت، به هرحال مطالعه و دانش لازم و همچنین امکانات کافی عکاسی از موارد ضروری است.

استــاد، تا چه اندازه تجربیات چندین سالة خود را در اختیار علاقه مندان به رشتة عکاسی طبیعت قرار می دهید؟

در امر آموزش نباید خساست به خرج داد، آنچه که یاد گرفته ام و تجربه کرده ام در اختیار علاقه مندان قرار می دهم. البته بستگــــی به خود شخص هم دارد. برخی پیش من می آیند،90% تا 100% مطلب را می فهمند و عمل می کنند، بعضی هم نه. به هرحال خود عکاس برای استفاده از علم و دانش و تجـربیات چندین سالة من می تواند مؤثر باشد، هر چه بپرسد، با کمال میل جواب می دهم. طبیعتــاً من هم بیشتر راغب می شوم که اندوختـه های خودم را که به سختی به دست آورده ام در اختیار کسی قرار بدهم که از خودش علاقه نشان می دهد و تمرین می کند. به هرحال هر کسی عکاس طبیعت نمی شود. باید زحمت کشیـد، دانش را آمـــوخت، سوز و سرما را بر نوک انگشتان حس کرد، گرمای طاقت فرسا، تشنه ماندن در کویر و سختی صعود از ارتفاعات در طبیعت را به جان خرید تا عکسی که از طبیعت گرفته می شود و در برابر چشمان مخاطب قــرار می گیرد، مخاطب با تمام وجود خود را در آن فضا حس کند و بیابد.

استادان شما چه کسانی بودند؟

من عکاسی را با علاقه ای که داشتم خود یاد گرفتم، اما کنجکاو و جست وجوگر بودم. خیلی کار و تمرین می کردم. چون زبان انگلیسی و فرانسه می دانستم خیلی مطالعه می کردم، گمشده های خودم را درکتاب ها جست وجو و پیدا می کردم. آنچه را که مطالعه می کردم به مرحلة عمل درمی آوردم، هرجا که کم می آوردم مأیوس نمی شدم، آن قدر می گشتم تا پیدا کنم.

ارتباط شما به عنوان عکاس طبیعت با سایر رشته های هنر چگونه است؟

ادبیات را دوست دارم ولی موسیقی بیشتر با عکاسی رابطه دارد و مقدس است. خاطرة خوب یک قطعة موسیقی زیبا، آدم را سر وجد می آورد و تأثیر خوبی بر کار دارد.

آیا هنگام عکاسی در طبیعت دچار ترس شده اید؟

بله، به هر جهت وقتی در یک فضای غیر مأنوس وارد می شوید و کاملاً غرق در عکاسی هستید، یک صدای ناگهانی می تواند شما را دچـار ترس کند. یک بار داشتم از گل و گیاه عکــس می گرفتم، آن جا یک گودال کوچک هم بود. همین طورکه مشغول عکاسی بودم، از طرف گودال صدایی آمد و ناگهان یک چیزی از جلوی من به سرعت رد شد، یک لحظه براثر صدایی که آمد خیلی ترسیدم، لحظــه ای بی حرکت ماندم، مدتی که گذشت و به خود آمدم خوب نگاه کردم، تازه متوجه شدم که خرگوشی در داخل آن گودال بــوده، از لانه جستی زده و به سرعت فرار کرده، هر دو از دیدن یکدیگر ترسیده بودیم. خرگوش مرا دیده بود و من هم از صدای او که برای من غریب بود ترسیده بودم. البته بعداً خنده ام گرفت و با خود گفتم یک خرگوش کوچک، یک انسان را با آن همه ادعــــا می ترساند، البته کار عکاسی در طبیعت وحشی، آن هم تنها، این گونه مسایل را در پی دارد. حالم که جا آمد، دوباره کارم را ادامه دادم تا جایی که سرمست از عکاسی شدم.

بنابراین یک عکاس طبیعت باید با حیوانات هم آشنا باشد؟

بله، این خیلی مهم است، خارج از مسئلة ترس و اضطراب، آشنایی با حیوانات می تواند در تهیة عکس بهتر مؤثر باشد. یعنی این که می توان از حضور آن حیوان در عکس بهره برد، بدون این که هر دو دچار ترس و وحشت از یکدیگر شویم یا به یکدیگر صدمه وارد کنیم.

استاد آیا به همة نقاط ایران برای عکاسی سفر کرده اید؟

خیر، من نقاط جنوب ایران را کاملاً ندیده ام. مثلاً جـزیره های قشم و کیش نرفته ام.

دوست دارید از این جزیره ها عکس بگیرید؟

بله.

چه چیزهایی آن جا هست که شما را علاقه منــد به عکاسی از آن جا می کند؟

طبیعت آن جا با سایر نقاط ایران متفاوت است؛ چهرة افراد بومی، نوع زندگی مردم و همچنین فضاهایی که در آنجا هست، انواع حیوانات و جانوران، مثل پرنده ها، ماهی ها و غیره، علاقــه مندم از این ها عکس بگیرم.

شما با چه قطع دوربین کار می کنید؟

من بیشتر از قطع متوسط استفاده می کنم. فیلم های 6×6 سرعت عمل را بیشتر می کند، البته قطع بزرگ هم کار کرده ام. در بین فیلم هــا نگاتیـو سیاه و سفید را بیشتر دوست دارم. اما اکثر مردم دوست دارند طبیعت را رنگی ببینند، بنابراین فیلم اسلاید استفاده می کنم چون از نظـــر کیفیـت و اشباع رنگ و هم از لحاظ وضوح به مراتب از نگاتیو رنگی بهتر است.

استاد، هنگام عکاسی در طبیعت با کدام یک از لنزها بیشتر کار می کنید؟

لنز تله را دوست دارم، چون آدم را با دوردست آشنا می کند. جایی را که عکاس نمی تواند نزدیک شود، اما دوست دارد نمای درشتی از آن داشته باشد، خوب این تنها، قدرت لنز «تله» است که این فاصله را از بین می برد و ارتباط مخاطب را با موضوع به صورت نزدیک و ملموس برقــرار می کند. در واقع می توان گفت تصویری را که خیلی ها نمی توانند از نزدیک شاهد باشند و ببینند، عکاس می تواند با بردن لنز «تله فتو» در منظر دید دیگران قرار بدهد.

استاد فریدنی، شما بیشتر از چه دیافراگمی استفاده می کنید؟

البته بستگی به سوژه ای دارد که درطبیعت انتخاب می کنم. گاهی از دیافراگم پایین استفاده می کنم و بعضی از اوقات دیافـــراگم هـای بالا را به کار می برم، اما در مجموع به خاطر عمق میدان بیشتر و همچنین وضوح تصویر، دیافراگم های بسته مناسب تر هستند. فراموش نشود که این قاعده و قانون کلی و الزامی نیست، بلکه دقیقاً به عکاس بستگی دارد که چه عنصری در عکس برایش از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

استاد، نور عامل خیلی مهمی در عکاسی می باشد، در این مورد برایمان صحبت کنید.

شناخت نور اعم از کیفیت و کمیت برای عکاس مهم و ضروری است، چرا که نور عامل اصلی عکاسی است. حالا یک عکاس طبیعت که نور را می شناسد، هنگامی که در طبیعت قرار می گیرد با توجه به دانش و شناختی که از نور دارد می تواند عکسی تهیه کند که مخاطب را شگفت زده کند، عکاس طبیعت با توجه به نوع نوری که در محیط عکاسی وجود دارد و متناسب با فیلمی که در اختیار دارد، خواهد توانست از فیلترهای مناسب استفاده کند.

البته یک مطلب مهم دیگر هم، شناسایی و بررسی نور مناسب فضای مورد عکاسی است. بدین معنا که عکاس باید بداند که برای عکسبرداری از قله دماوند چه ساعتی از شبانه روز، نور مناسب و جذاب روی قله دماوند تابیده می شود. گاهی اوقات عکاس وارد فضای طبیعت می شود، اما به دلیل نور نامناسب نمی تواند عکس مطلوب و دلخواه خودش را بگیرد، بنابراین باید منتظر شرایط نوری ایده آل بشود. خوب این کار عکاسی را مشکل و سخت می کند، اما نتیجه شیرین و دلپذیر است. نور می تواند طبیعت رئال را به یک فضای ثورئال تبدیل کند به گونه ای که مخاطب شگفت زده شود و در برابر عکس سر تعظیم فرو آورد. بنابراین نمی شود به قول معروف شانسی عکاسی کرد، باید شناخت داشت، ابعاد مختلف نور اعم از کمیت (شدت و حدت نور)، کیفیت (کلوین نور _ تیز یا نرم بودن نور) و هم چنین جهت تابش نور در طبیعت را باید بررسی کرد تا عکس خوب و مطلوبی ارایه شود. عکاس طبیعت نباید به شانس دل خوش دارد.

عکسبرداری در طبیعت ظرایف خاص خود را دارد، در این رابطه تجربیات خودتان را برایمان بیان نمایید.

غیر از این اصول و مبانی که توضیح دادم، غیر از شناخت نور و انواع فیلم ها و لنزهای گوناگون و مناسب برای عکاسی در طبیعت، عکاسان باید به نکات به نظـر کوچک اما مهم تـوجـــه کنند. اگر می خواهیم از طبیعت عکس حرفه ای تهیــه کنیم، قطعاً باید همه موارد و جوانب رعایت شوند. به طور مثال استفاده از یک تک پایه و یا سه پایه مناسب به هنگام عکسبرداری در طبیعت ضروری است. گاهی اوقات از ریموت کنترل استفاده می کنم و ناچاراً استفاده از سه پایه ضــروری است. هنگام استفاده از فیلم حساسیت پایین و هم چنین برای داشتن عمق میدان زیاد ناچار هستیم که از دیافراگم بسته استفاده کنیم. در این زمان سرعت دوربین پایین می آید، بنابراین برای جلوگیری از لرزش دوربین و همچنین تراز و صاف بودن خط افق استفاده از سه پایه و یا تک پایه الزامی است. عکاس طبیعت با عکاس خبری فرق دارد، در عکاسی خبری بیشتر سندیت و ثبت موضوع مهم است اما در عکاسی طبیعت (Laud Scape) کیفیت تصویری اعم از نور، وضوح و رنگ اولویت دارد.

رابطه شما به عنوان عکاس طبیعت با دوربین های دیجیتالی چگونه است؟

ببینید، زمان حاضر، زمان سرعت است، خوب تکنولوژی هم در حال رشد است. عکاسـی هم خود را با تکنـــولـــوژی روز منطبــق می کند. الان دوربین های دیجیتالی خوبی به بازار عرضه شده است. اما به نظر من درحال حاضر این سیستم و تکنولوژی برای عکاسی خبری بسیار خوب و متناسب است، چرا که عکاس خبری، با تکنولوژی دیجیتالی قادر خواهد بود که به محض عکاسی از موضوع مورد نظر، فوراً عکس خود را به آژانس یا به جریده خود برساند و در کمترین زمان چاپ شود، اما این تکنولوژی در عکاسی طبیعت هنوز نتوانسته است خواست های عکاسان طبیعت را بـرآورده سازد. یعنی یک اسلاید 6×6 قابل مقایسه با عکس های دیجیتالی نیست. با توجه به رشد روزافـــزون تکنولوژی دوربین دیجیتالی، هنوز فاصله زیادی بین این دو وجود دارد. خلاصه دوربین دیجیتال به درد من نمی خورد.

برای شما پیش آمده است که عکسی بگیرید و بعد به آن عکس نگاه کنید و خنده تان بگیرد و یا پیش آمده که آن قدر جذب موضوع شده باشید که ابتدایی ترین و ساده ترین کار را به هنگام عکاسی فراموش کنید؟

نه، یادم نمی آید. از این اتفاقات پیش نیامده است.

آیا شما از طبیعت بی جان هم عکاسی کرده اید؟

بله، اما من عاشق طبیعت زنده و پویا هستم. عمر خود را در دل طبیعت سپری کرده ام، وقتی در طبیعت حضـور پیدا می کنم، اصلاً همین که برای سفر آماده می شوم تا در دل طبیعت قرار بگیرم انرژی بیشتری پیدا می کنم، حرکت خون در رگ هایم را حس می کنم. درحالی که عکاســــی از طبیعـت بی جان و یا حتی عکاســی از یک برگ و یا گٌل در داخل استودیو، آن حس را در من به وجود نمی آورد. آسمان آبــی، کویـــر بی انتهــا، جنگل سرسبز، خروش دریا، نغمه سحرآمیز پرندگان و رقص طلایی گندم ها در دل طبیعت با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. عکاسی در استودیــــو با به کار بستن تمام اصـــول و مبانی و حتی استفاده از ترفندهایی خاص، حس زنده بودن را ندارد. شاید مخاطب راضی باشد و از عکس لذت ببـرد، اما عکاس را شارژ نمی کند انسان هنگام عکاسی در دل طبیعت از این همه مواهب الهی سرمست می شود و خودش را در برابر عظمت طبیعت،کوچک می بیند. بنابراین عکاس تمام تــوان خود را به کار می برد تابتواند گوشه ای ازاین همه عظمت را در قاب تصویر قرار دهد و سایرین را با آن آشنا سازد. نکته ای دیگر هم وجود دارد و آن اینکه وقتی عکاس وارد طبیعت می شود سوژه های بسیاری در برابر دوربینش قرار می گیرند. اما در استودیو این گونه نیست.

لازم است مطالب مهمی را این جا مطرح کنم و آن این که در دانشگاه به عکاسی طبیعت خیلی جدی پرداخته نمی شود. چرا؟

نمی دانم. شخصی که می خواهد عکاسی طبیعت را تدریس کند در درجه اول باید طبیعت شناس باشد و خوب کار کرده باشد و تمام رمز و راز این شاخه از عکاسی را بداند. با درس تاریخچه عکاسی فرق می کند که کسی کتب مربوط به این درس را بخواند و برود سر کلاس تدریس کند. مدرس عکاسی طبیعت خودش باید راه های پرپیچ و خم این رشته را سپری کرده باشد تا با داشتن تجربیات و اندوخته های لازم بتواند به دانشجو درس بدهد و او را راهنمائی کند در مقابل سئوالات دانشجو، کم نیاورد.

شما به عنوان عکاس طبیعت افرادی را که در این رشته عکاسی فعالیت می کنند چگونه می بینید؟

از میان آن هایی که من می شناسم و کارهایشان را دیـــده ام، بعضی به دلیل علاقه و پشتکار مداوم و بالا بردن دانش عکاسی خود توانسته اند کارهای خوبی ارایـــه بدهند و قـابل تحسیــن هستند، اما متأسفانه دیده ام که تعدادی از عکاسان بدون شناخت این رشتـــه عکاسی، فقط می روند عکسی از طبیعـت می گیرند و بـرمی گردند. خوب عکس های خوبی از این دسته عکاسان ندیده ام، آن ها باید توان خودشان را بالا ببرند هم در بعد علم و دانش عکاسی و هم در زمینه حضــور مداوم در دل طبیعت و به جان خریدن سختی های طاقت فرسای عکاسی در طبیعت.

طی چندین سالی که در طبیعت عکاسی کرده اید، چه چیز برای شما جالب بوده و شما را متحول کرده است؟

بازی طبیعت خیلی قشنگ است. عوض شدن نور ، حرکت ابرها، تغییرات نباتات و تغییرات فصل، عوض شدن رنگ ها و دیگر مسایل، یک تحولی در من ایجاد می کند، مرا به تفکر وامی دارد و مهم این که این تفکــر باعث بهتــــرشدن عکس های من از طبیعت می شوند.

عکس پرندگان برای من قشنگ است چون عکس العمــل نشان می دهند، پرواز می کنند، به هوا می روند، چرخ میزنند، پر می زنند، بلند می شوند، دوباره آرام می نشینند، نگاهشان زیبا است، من این ها را دوست دارم.

آیا تا به حال صدمه هم دیده اید؟

بله، عکاس طبیعت باید همیشه آمادگی داشته باشد و بداند که مشکلاتی پیش خواهد آمد از بلندی پرت شده ام و در گودالی که مشخص نبوده افتاده ام و یا در گِل گیر کرده ام و برخی حوادث دیگر که اجتناب ناپذیر است، اما شکر خدا صدمه سخت ندیده ام.

به هرحال اگر علاقــه و پشتکار باشد، این گونه حـــوادث، مانع از کار عکاسی طبیعت نمی شود. این گونه حوادث را من نوازش طبیعت می دانم. یک بار در گِل فرو رفتم و فیلتر روی لنــــز هم داخل گِل افتاد. از گِل بیرون آمدم، فیلتر را هم پیدا کردم، بعد از تمیزکردن دوباره روی لنز دوربین بستم و شروع کردم به عکاسی. اگر علاقـــه و آمادگی نباشد، عکاس با این گونه نــوازش های طبیعــت جا خالی می کند و به قول معروف عطایش را به لقایش می بخشد. خلاصه این ها هم جزو شیرینی های عکاسی در دل طبیعت است.

به نقل از http://shilanjavanmardi.blogfa.com/




نمايشگاه عكس در پاريس

افتتاح نمايشگاه " كرال طبيعت16 - 28 شهريور 1387 پاريس


اثر 21 عكاس ايراني در نمايشگاه "كرال طبيعت"در پاريس به نمايش در مي آيد.
احسان اميني- احسان خاكباز-احمدخطيري-حامد صابر-حسين مسافري-خدايار جيرودي-خشايار الياسي-سوده راد-سيد امير هاشمي-سيوان حسين پور-شهرام شريف-عاليه سعادت پور-عباس رهبر-علي شكري-عليرضا تيموري-گلسا حيدري-عليرضا مهرتاش-فاطمه اعرابي-فرهنگ حقيقت-محمد رزازان و مسعود هراتي.
اين نمايشگاه از 5 سپتامبر لغايت 18 سپتامبر2008 در پاريس در معرض ديد علاقمندان به هنر عكاسي قرار مي گيرد. اين نمايشگاه از سوي رايزني فرهنگي ايران در پاريس گشايش مي يابد.
25 قطعه عكس عكاسان نامبرده كه در نمايشگاه عكس "كرال طبيعت" به نمايش در مي آيد از نمايشگاه "ايران غزل بي پايان" كه به همت فعالان اعضاي اينترنتي عكس ايرانيان "فليكر" كه در تهران



درد دل یک هنرمند

مدتی است هنرمند محبوب کشورمان خانم گلشیفته فراهانی به دلیل بازی در فیلم دروغ ها ممنوع الخروج شده است، هرچند کارگردان این فیلم (ریدلی اسکات) عنوان کرده فیلمنامه را طوری تنظیم کرده که با عرف بازیگران زن کشورمان مشکلی ندارد، اما بازهم ممنوع الخروج شدن گلشیفته جای سوال دارد با هم دردنامه این هنرمند را می خوانیم:


سنتوري تا ابد در ذهن تماشاگرانش خواهد بود... درد علي سنتوري درد جوانان كشور است... درد ستاره فيلم ديوار... درد سپيده در ميم مثل مادر... نمي‌دانم دنياي امروز به سياست‌مداران همانقدر نيازمند است كه به هنرمند.

گلشیفته فراهانی در یادداشتی تحت عنوان «برای آنها که دوستم ندارند» نوشت: من دست كساني كه مرا دوست ندارند را هم محكم‌تر مي‌بوسم و سعي مي‌كنم براي آنها بهتر و بهتر بازي كنم. بيشتر و بيشتر تلاش كنم...

به گزارش «فردا»، گلشیفته فراهانی که این روزها به دلیل بازی در یک فیلم خارجی و انتشار برخی اخبار مبنی بر ممنوع الخروج بودنش از کشور سوژه خبری محافل سینمایی کشور است در یادداشتی که در نشریه مشق آفتاب منتشر کرده نوشته است: زماني از خودم سوال مي‌كردم اگر من وارد سينما نمي‌شدم امروز چه مي‌كردم. زماني كه 14 ساله بودم و در حياط مدرسه با دوستانم بازي مي‌كرديم و ساز مي‌زديم... همزمان تعطيل شدن با مدارس ديگر در يك ساعت دل‌هايمان را می‌لرزاند. هنوز بعد از مدرسه قبل از رسيدن به خانه گريزي به كافي‌شاپي و خوردن سيب‌زميني و نوشابه هيجان‌انگيز بود...

هسته‌هاي آلبالو را از بالاي پل‌هاي عابر به پايين پرت كردن، دوم خرداد، پخش كردن پلاكارت‌هاي تبليغاتي براي كساني كه از صميم قلب دوست داشتيم...

وقتي با سازهاي كوچك و بزرگ چون ديوانگان از قفس پريده به خيابان مي‌زديم و خيابان انقلاب پر مي‌شد از صداي سازهاي ما، سازهايي كه حتي از درون جعبه بيرون نمي‌آمدند تنها شمايل جعبه سازها كافي بود تا فضاي خيابان پر از موسيقي و شور شود...

آن زمان كه قرار بود در يكي از بهترين كنسرواتورهاي جهان سوليست شوم و بعد از بازگشت به وطنم يك مدرسه شبانه‌روزي موسيقي در شمال برپا كنم...

آن زمان كه مرتب كنسرت مي‌داديم و پدر مادرهايمان به ما افتخار مي‌كردند. در جشنواره‌هاي موسيقي مقام مي‌آورديم. همشاگردي‌هايم همه و همه از خانواده‌اي چون خانواده خودم فرهنگي و تحصيل كرده بودند. شب‌هاي تولدهايمان بعد از رقص و پايكوبي مادر پدرها با هم مي‌نشستند و از قديم حرف مي‌زدند. از زماني كه دانشجو بودند. از دانشكده هنر ملي، از ادبيات، از شعر...

چه مي‌شد اگر آن روز گرم تابستان عكس‌هاي من به دست داريوش مهرجويي نمي‌رسيد. من از بزرگترين هديه عمرم محروم مي‌شدم. آري زندگي چون سوزن‌بان، ایستگاه‌های مسير قطار مرا عوض كرد...

من در باغ‌هاي گلابي و سيب غرق شدم و چون دختري سحر شده، توسط سينما جادو شدم. من سوار بر درختان ميوه و بال‌زنان بر رودهاي دماوند تاختم و ديگر به زندگي گذشته‌ام بازنگشتم. در خزان محله مبارك آباد دماوند. در ساختن بادبادك‌ها و دزديدن سيب‌هاي قرمز باغ همسايه، در گردو شكستن‌ها، در هم‌صحبتي با محمود كلاري، علی كني... زمانی که نمی‌دانستم رسالتی انجام می‌دهم که بزرگ‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کردم و اين به تمام صدماتي كه به من خورد مي‌ارزيد ...

هنگامي كه نمي‌فهميدم دوستاني كه دو ماه كامل سر فيلمبرداري با آنها زيسته بودم و از آنها آموخته بودم چرا بايد براي هميشه در غبار زمان محو شوند... زير سرم‌ها و در بيمارستان‌ها تنها گريه مي‌كردم و نام دوستانم را در گروه زير لب زمزمه مي‌كردم و زماني كه دوباره به زندگي قديم خود بازگشتم ديگر بازي‌هاي هنرستان برايم جذاب نبود.دوستانم همه كودك شده بودند و من در ميان 25 همشاگرديم تنها ...

ذهنم در حرف‌هايي بود كه شنيده بودم. چيزهايي كه ديده بودم. صحبت راجع به فلسفه زندگي، عشق، درد، شعر، ديگر كسي مرا نمی‌فهميد ...

و سه سال بعد كه بليت سفرم در دستم بود و خانه‌ام در وين اجاره شده بود مادرم را كنار كشيدم و گفتم: من نمي‌خواهم بروم... اين راه، راه من نيست!

مادرم هاج و واج مرا نگاه كرد و هيچ نگفت. انگار بارها اين صحنه را در خواب‌هاي خود ديده بود كه آنقدر پافشاري مي‌كرد من نروم سر فيلم درخت گلابي.

ادامه دادم: من نمي‌خواهم مخاطبينم قشر مرفه روشنفكري باشد كه معمولاً به ريستال‌هاي پيانو مي‌روند... من عاشق موسيقي راك هستم... وقتي خوانندگان متال مورد علاقه‌ام دردهايشان را فرياد مي‌كشيدند من چنان خالي مي‌شدم كه هيچ ربطي به شوپن و موتسارت نداشت... مادرم من مي‌خوام براي مردم عام كار كنم... مادرم اشك در چشمانش درخشيد و هيچ نگفت و من از آن سال به رودخانه سينما افتادم. رسالت بزرگ سينما...

لذت هديه كردن لحظه‌اي از خودت به تماشاچي. هديه‌اي كه هرگز پس نخواهي گرفت. نمي‌داني اين هديه، اين رود به كجاها خواهد رفت. نمي‌داني چه كساني را سيراب و چه كساني را غرق مي‌كند... حتي شايد سال‌هاي سال بعد، زماني كه ديگر خودم از اين آب خارج شدم جوي باريكي هنوز در سر پاييني تپه‌اي به سوي گلي مي‌رود و آن گل را سيراب مي‌كند. رسالت هنر همين است...

مگر فروغ زماني كه شعر مي‌گفت مي‌دانست 50 سال بعد از او هنوز زن‌ها با شعرهايش زنده مي‌شوند و قدرتمند. مگر شاملو مي‌دانست، زماني كه خود را در اتاقش حبس كرده بود و تنها اشعارش را با ضبط صوتي ضبط مي‌كرد و امروز جوانان در كوه‌هاي شمال تهران به اشعارش گوش مي‌دهند و جان مي‌گيرند... مگر اساتيد موسيقي ما مي‌دانستند كه با نواي صوت چنان حركتي ايجاد مي‌كنند. و من، من كوچك، من نوپا،كه كوچك‌تر از آنم كه اسمم كنار اين عزيزان بيايد، با خودم عهد كردم كه بازيگر نباشم... سلحشور باشم كه به ميدان جنگ مي‌رود. مهم پيروز شدن نيست، مهم جنگيدن است. براي مردمي كه حتي شايد دوستم نداشته باشند...

هنر مانند آفتاب است مانند درخت. حتي به كساني كه دوستت ندارند هم بايد به همان اندازه درخشان بتابي... حتي به كساني كه با تبر قرار است قطعت كنند هم همان‌قدر سايه دهي، ذات هنر اين‌ است ...

و من بازي كردم و كردم. از خيلي مسائل گذشتم براي اهداف بزرگتر. رسالت سينما برايم آنقدر ارزشمند است كه هرگز براي پول كار نكردم. هرگز. بزرگترين چيزي كه به آن فكر كردم اين بود كه این فيلم چه تاثيري خواهد داشت... نه براي امروز كه براي فرداهايي دورتر... و نتيجه هم حاصل شد. هنوز كه هنوز مردم از بوتيك ياد مي‌كنند. از اشك سرما. و با وجود اشتباه‌هايي هم كه داشته‌ام اميدوارم تعداد اين فيلم‌ها براي من بيشتر و بيشتر شود...

سنتوري تا ابد در ذهن تماشاگرانش خواهد بود... درد علي سنتوري درد جوانان كشور است... درد ستاره فيلم ديوار... درد سپيده در ميم مثل مادر... نمي‌دانم دنياي امروز به سياست‌مداران همانقدر نيازمند است كه به هنرمند. اگر حافظ يا سعدي قانون‌گذار كشور بودند، اگر نيماها، سهراب‌ها، حسين عليزاده‌ها،‌ داريوش مهرجويي‌ها، كمال الملك‌ها، اگر بهرام‌ بيضايي‌ها مردم را هدايت مي‌كردند،زندگي چگونه مي‌شد؟

دنياي امروز ما بيش از هر چيز به هنر نياز دارد. هنري كه روح تمامي انسان‌ها را جلا مي‌دهد و شاد مي‌كند. هنري كه ما ملت ايران بيش از هر ملتي به آن نيازمنديم چون با هنر زاده شديم و با هنر خواهيم مرد... شعر در خون ما است... همانطور كه عشق... همانطور كه موسيقي...

من هم به اندازه مورچه كوچكي گوشه‌اي از اين ريسمان هستم. ريسماني كه مي‌تواند آنقدر قوي باشد كه ميليون‌ها انسان‌ها را از منجلاب ترس، غم، ناراحتي بيرون كشد. و اميد دهد به روزهاي سبزتر. روزهايي كه پر از شعر است و رنگين كمان. پر از مهر و عشق. عشق بي‌انتظار... چرا كه هنرمندان كساني هستند كه بي‌انتظار عشق مي‌ورزند. من در مقابل تمام زجرهايي كه در هر فيلمي كشيدم هيچ انتظاري از مخاطبينم ندارم هيچ... حتي شايد با گوجه فرنگي و تخم‌مرغ از من استقبال كنند ولي من تمام خودم را گذاشتم... هديه‌اي كه هرگز پس گرفته نمي‌شود. عاشقانه به خاكم، به مردمم، عشق مي‌ورزم و هرچه كردم براي آنها بوده و خواهد بود...

بي‌انتظار

بي‌انتظار

بي‌انتظار

من دست كساني كه مرا دوست ندارند را هم محكم‌تر مي‌بوسم و سعي مي‌كنم براي آنها بهتر و بهتر بازي كنم. بيشتر و بيشتر تلاش كنم...

با عشق گلي



وصيت

وصيتي از بيژن نجدي:

نيمی از سنگ ها، صخره ها، کوهستان را

گذاشته ام

با دره ها يش، پياله های شير

به خاطر پسرم

نيم دگر کوهستان، وقف باران است .

دريای آبی وآرام را

با فانوس روشن دريايی

می بخشم به همسرم.

شب ها ی دريا را

بی آرام، بی آبی

با دلشوره ی فانوس دريايی

به دوستان دور دوران سربازی

که حالا پير شده اند .

رودخانه که می گذرد زير پل

مال تو

دختر پوست کشيده ی من بر استخوان بلور

که آب

پيراهنت شود تمام تابستان

هر مزرعه ودرخت

کشتزار وعلف را

به کوير بدهيد شش دانگ

به دانه های شن، زيرآفتاب

از صدای سه تار من

سبز سبز پاره های موسيقی

که ريخته ام در شيشه های گلاب و گذاشته ام

روی رف

يک سهم به مثنوی مولانا

دو سهم به نی بدهيد

ومی بخشم به پرندگان

رنگ ها، کاشی ها، گنبد ها

به يوزپلنگانی که با من دويده اند

غاروقنديل های آهک و تنهايی

وبوی باغچه را

به فصل هايی که می آيند

بعداز من...

بیژن نجدی



وصيت نامه داريوش كبير

تاكنون تعاريف گوناگوني از تاريخ را شنيده يا خوانده ايم از جمله اينكه تاریخ حکایت طولانی انسان هاست 0 داستان گذر بشریت از مرزهای حیوانیت تا برپا کردن تمدن های بزرگ است و ...
اما آنچه در دنياي مدرن امروز به آن توجه مي شود هويت، تاريخچه و پيشينه ملت هاست كه زير بناي فرهنگي هر كشور را با آن مي سنجند. اما به نظرحافظ اصلي اين ميراث فرهنگي خود مردم و دولتها هستند تا با برنامه ريزي صحيح از اين گنجينه هاي ارزشمند تاريخي به نحو شايسته محافظت و نگهداري كنند تا مانند گذشته به نسل هاي آينده منتقل شود. به نظر حتي تك تك افراد هم مي توانند نقش موثري را در اين راه داشته باشند زيرا مرگ تاريخ مرگ هويت آن ملت است.
اتفاق خوبي كه در چند سال گذشته رخ داده تولد وبلاگها و سايت هاي زيادي است كه مطالب زيادي در اين ارتباط مي نگارند تا حداقل منابع تحقيقي و مطالعاتي بسياري در دسترس همگان باشد. اميدوارم همه ما تلاشهايمان را هر چند اندك در اين مسير داشته باشيم تا ضمن ارتقاي جايگاه فرهنگي كشورمان ، كمك شاياني به توجه بيشتر جهانيان به مقولات داشته باشيم. در همين جستجو وصيت نامه داريوش كبير به فرزندش خشايارشا را براي چندمين بار خواندم و به نظرم ارزش دوباره خواندن را دارد تا همگان به جنبه هاي بيشتري از آن توجه و دقت كنند .

اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان . مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن . ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي. كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند . توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند . امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد . همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند . بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد. هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده . عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي . بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .

عكسهاي مربوطه را در اين آدرس ببينيد:
http://www.skylight.ir/2008/03/httpwwwskylightirup4_copy15jpg.html
http://www.skylight.ir/2008/03/_2_3.html



کوچه مرغی

در کوچه مرغی¬های تهران دیگر پرنده پر نمی¬زند!!


چندی پیش کوچه مرغی ها یا همان بازار پرنده فروشان تهران(مولوی) پس از سال¬ها پیگیری بالاخره به دستور فرماندار تهران و با کمک نیروی انتظامی و سایر سازمانهای مسئول از جمله دامپزشکیٰ بهداشت محیط و شهرداری و ... تعطیل شد.
هرچند برخی شایعات خطر بروز آنفلوانزای پرندگان در شهر تهران را عامل اصلی جمع آوری کوچه مرغی بیان کرده اند! اما واقعیت این است که این اوضاع نابسامان در عرضه حیوانات که به شکلی کاملاً غیربهداشتی و غیر اصولی و بیرحمانه بودٰ ظاهراً پایان یافته است.
جالب این جاست در زمان جمع¬¬آوری گونه¬های نادر حیوانات ا از جمله مار پیتونٰ تعدادی میمونٰ گربه وحشی و گونه های کمیاب طوطی کاسکو و سایر پرندگان و ... مشاهده شد! حتی شهرداری تهران در اقدامی کم نظیر یک خانه قدیمی که بیشتر به باغ وحش شبیه بود را دریکی از کوچه های اطراف کوچه مرغی به کلی با لودر خراب کرد!
اما اگر این روزها به منطقه مولوی سری بزنید مشاهده می¬کنید با وجود استقرار ماموران انتظامی و بهداشتی هنوز هم دلالانی که از این راه امرار معاش می¬کنند در همان منطقه مشتریان خود را با دادن شماره موبایل و راهنمایی به محل هایی دیگر بطور پنهانی پشتیبانی می¬کنند!
اما واقعیت این است که بسیاری از مردم علاقه زیادی به نگهداری حیوانات خانگی دارند و حتی این نکته از سوی محققین ثابت شده است که نگهداری حیوان خانگی برای کودکان بسیار مفید می باشد زیرا حس مسئولیت پذیری و اعتمادبه نفس را به مقدار زیادی در آنها افزایش می¬دهد.
شاید بهترین راهکار پاک نکردن صورت مسئله و ساخت محل بهداشتی مناسب برای عرضه حیوانات با استانداردهای بالا باشد تا هم اشتغال¬زایی در این خصوص ایجاد شود و هم علاقمندان به حیوانات از نگهداری حیوان دلخواهشان محروم نباشند.
ظاهراً موقعیت حاضر بیشتر از قبل به نفع دلالانی است که با استفاده از موقعیت موجود حیواناتی را که معلوم نیست چه پیشینه ای (به لحاظ بیماری) دارند به قیمتی گزاف بفروشند؟!
عکسهای مربوطه را در این آدرسها ببینید:
http://www.skylight.ir/2008/01/_2_1.html
http://www.skylight.ir/2008/01/post_71.html